ثبت نام

پادکست Science in Exile: آلفرد بابو داستان خود را از یک دانشمند اجتماعی در معرض خطر و پناهنده به اشتراک می گذارد.

آخرین قسمت از مجموعه پادکست Science in Exile به بررسی این موضوع می‌پردازد که چرا ممکن است دانش‌پژوهان در دوره‌های ناآرامی‌های مدنی هدف قرار بگیرند و به‌ویژه آموزش عالی چگونه آسیب می‌بیند.

ISC Presents: Science in Exile مجموعه‌ای از پادکست‌هاست که شامل مصاحبه‌هایی با دانشمندان پناهنده و آواره است که علم، داستان‌های خود را در مورد جابه‌جایی و امیدهایشان به آینده به اشتراک می‌گذارند.

در آخرین قسمت از Science in Exile، از آلفرد بابو، دانشمند علوم اجتماعی می شنویم که تحقیقاتش بر تغییرات اجتماعی، کار و توسعه کودکان، مهاجرت و درگیری های اجتماعی و جوامع پس از جنگ متمرکز است. آلفرد تجربه خود را از کار به عنوان مدرس دانشگاه در ساحل عاج زمانی که کشور درگیر جنگ داخلی شد و بعداً به غنا، توگو و در نهایت در ایالات متحده پناهنده شد، به اشتراک می‌گذارد، جایی که اکنون ساکن شده و در جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی کار می‌کند. بخش دانشگاه فیرفیلد 

این مجموعه به عنوان کمکی به 'علم در تبعیدابتکار عمل که با همکاری شورای بین المللی علوم (ISCآکادمی جهانی علوم (یونسکو-تواس) و مشارکت بین آکادمی (IAP).

اکنون گوش کن

رونوشت

آلفرد: همه دانشگاه های دولتی در یک کشور، در یک کشور در حال توسعه، تعطیل شدند. نمی‌دانم تا چه زمانی برای آن هزینه خواهیم پرداخت، اما می‌توانید به نسل دانش‌آموزانی فکر کنید که واقعاً خیلی عقب مانده‌اند، زیرا نتوانستند مدارک تحصیلی خود را تکمیل کنند، نتوانستند به مدرسه بروند و بیشتر آنها می‌توانند هیچ کاری نکن و البته، برای اعضای هیئت علمی نیز یک فاجعه بود، زیرا این بدان معناست که دیگر هیچ تحقیقی، برنامه‌های تحقیقاتی، کار آزمایشگاهی و هیچ چیز دیگری وجود ندارد. 

حسام: من میزبان شما حسام ابراهیم هستم و این پادکست علم در تبعید است. در این مجموعه، بینشی از زندگی دانشمندانی که در تبعید هستند به دست می‌آوریم و درباره چگونگی حفظ گذشته، حال و آینده علم در آن سوی مرزها بحث می‌کنیم. این پادکست بخشی از ابتکار در حال انجام پناهندگان و دانشمندان آواره است که توسط Science International اجرا می شود، پروژه ای مشترک توسط آکادمی جهانی علوم، همکاری بین آکادمی و شورای بین المللی علوم. 

در قسمت امروز ما پروفسور آلفرد بابو، دانشمند علوم اجتماعی از ساحل عاج، یا معروف به ساحل عاج، داریم که از توسعه اجتماعی-اقتصادی و اجتماعی-سیاسی پایدار حمایت می کند و برای آن تلاش می کند. آلفرد یکی از اعضای هیئت مدیره شبکه محققان در معرض خطر و یکی از بنیانگذاران "به اشتراک گذاری پلت فرم" است - ابتکاری که با پناهندگان در زمینه طراحی برنامه، سیاست گذاری و اقدام کار می کند.  

پس از انتخابات مورد مناقشه ساحل عاج در سال 2010، کشور آلفرد وارد یک جنگ داخلی شد. در سال 2011 پس از مواجهه با تهدید به مرگ، مجبور شد به همراه خانواده اش از کشور فرار کند. آلفرد در حال حاضر در ایالات متحده زندگی می کند و به عنوان استاد در دانشگاه ماساچوست کار می کند.  

اکنون، آلفرد از درگیری هایی که در ساحل عاج با آن روبه رو شده است به ما می گوید. 

آلفرد: بنابراین، من فکر می کنم ما دو مرحله یا مرحله مهم داریم. اولین مورد در سال 2002 بود که شورش آغاز شد و در آن زمان فقط دانشگاه ها و اساتیدی که در منطقه تحت کنترل شورشیان بودند هدف قرار گرفتند. 

همانطور که می دانید اکثر درگیری ها قومیتی است و کسانی که از قومیت رهبران شورشیان نبودند هدف قرار گرفتند و البته اگر هم هدف قرار نمی گرفتند بیشتر آنها از جان خود می ترسیدند و از منطقه فرار می کردند. دانشگاه و محوطه دانشگاه توسط شورشیان تصرف شد، بنابراین به یک اردوگاه نظامی برای شورشیان تبدیل شد. 

رئیس جمهور در آن زمان تمام تلاش خود را به کار گرفت تا این نهاد از سر گرفته شود و این نهاد زنده بماند. ما در پایتخت شروع کردیم به برگزاری کلاس در هر سالنی که بتوانیم پیدا کنیم. به عنوان مثال، سینماها، تئاترها، جایی که ما می توانیم 500 صندلی، 300 صندلی، هر مکان برای تدریس داشته باشیم. این واقعاً دشوار بود اما ما توانستیم آن را برای تقریباً هشت سال حفظ کنیم، از سال 2002 تا 2010. اما زمانی که جنگ دوباره در سال‌های 2010-2011 شروع شد، البته برای دانشکده‌ها و دانشگاه‌های ابیجان بدتر شد، زیرا جنگ واقعاً این اتفاق افتاد. زمان در پایتخت، در ابیجان. این بار دانشگاه ها واقعاً نابود شدند. برخی از خوابگاه ها دوباره برای عملیات نظامی مورد استفاده قرار گرفتند. این واقعاً فروپاشی مؤسسه آموزش عالی در ساحل عاج بود. 

رئیس جمهور تصمیم گرفت دانشگاه ها را برای یک سال تحصیلی تعطیل کند. من فکر می کنم حتی برای بیش از یک سال، احتمالا یک سال و نیم بود. بنابراین، این یک فاجعه برای تحقیق، برای تدریس، برای دانشجویان، برای اساتید بود. همه دانشگاه های دولتی در یک کشور، در یک کشور در حال توسعه، تعطیل شدند. نمی‌دانم تا چه زمانی برای آن هزینه خواهیم پرداخت، اما می‌توانید به نسل دانش‌آموزانی فکر کنید که واقعاً خیلی عقب مانده‌اند، زیرا نتوانستند مدارک تحصیلی خود را تکمیل کنند، نتوانستند به مدرسه بروند و بیشتر آنها می‌توانند هیچ کاری نکن و البته، برای استادان نیز یک فاجعه بود، زیرا این بدان معناست که دیگر هیچ تحقیقی، برنامه‌های تحقیقاتی، کار آزمایشگاهی و هیچ چیز دیگری وجود ندارد. 

حسام: آیا دلیل خاصی وجود داشت که اساتیدی مانند شما در جریان جنگ داخلی هدف قرار گرفتند؟ 

آلفرد: این ارتباط بین دانشگاه و عرصه سیاسی است. کسانی که جوامع روشنگر و رهبری می کنند، از دانشگاه ها می آیند، بیشتر آنها استاد دانشگاه ها هستند، به خصوص بعد از استقلال. این نخبگان هستند، این علما هستند که بسیاری از جنبش‌های اجتماعی را رهبری می‌کنند، مانند اتحادیه‌ها، هر نوع جنبش فکری را برای فشار به آزادی، برای فشار برای دموکراسی. این رئیس جمهور سابق، رئیس جمهور لوران باگبو، خود استاد تاریخ در دانشگاه کوکودی بود.  

حسام: بنابراین، آیا حادثه خاصی رخ داده است که باعث شود شما متوجه شوید که باید کشور را ترک کنید؟ 

آلفرد: من با وجود اینکه ارتباطی با مدیریت این رئیس جمهور نداشتم، اما چون استاد دانشگاه هستم جزو کسانی بودم که مورد هدف قرار گرفتند.  

من هم به نوعی از قومیت این رئیس جمهور بودم. همچنین چند کنفرانس بین المللی انجام دادم، در برخی از مواضع در مورد خشونت سیاسی یا وضعیت سیاسی کشورم انتقاد داشتم. بنابراین، به این دلیل ما تهدید شدیم، بنابراین می‌خواستم خانواده‌ام را در امان نگه دارم، و این فقط من نبودم، بسیاری از ما تهدید می‌شدیم. بنابراین، تا زمانی که تهدید به شما نرسد، نمی‌مانید. و خانواده ام را در اولویت قرار دادم تا آنها را به مسافرت وادار کنم. بچه های من گریه می کردند، گریه می کردند. دخترم گریه می کرد. او نمی‌خواست بدون پدرش برود، اما من باید مطمئن می‌شدم که آنها به جایی که می‌رفتند، رسیده‌اند.  

قرار بود خودشان را معرفی کنند، نه با نام من، اما همسرم نام تولدش را نشان می داد و فقط می گفت که شناسنامه اش را گم کرده است. و چون او یک زن است و بچه‌هایی داشت، فکر می‌کنم او به جای اینکه با من باشد، توانست این کارت را بازی کند و عبور کند. که آنها را بیشتر در معرض خطر قرار می داد.  

و سپس یکی از دوستان ما از ژنو واقعاً بسیار مفید بود، واقعاً خوب، و از مردم خواست تا به ما کمک کنند. اواخر اسفند بود و اوضاع در ابیجان بدتر می شد. در همان زمان است که از سازمان های بین المللی حقوق بشر شنیدیم که شورشیان در یک روز 800 نفر را در این شهر دوئکو کشتند. بنابراین بعد از اینکه خانواده ام را فرستادم، بالاخره تصمیم گرفتم عقب نمانم و خودم فرار کنم و به خانواده ام بپیوندم. 

البته سفر سختی بود، عبور از این همه منطقه از ابیجان تا آکرا، اما موفق شدم. و از آکرا به توگو ادامه می دهم، و آنجاست که آماده شدیم و با Scholars at Risk تماس گرفتیم. و این بود که Scholars at Risk به من و خانواده ام کمک کرد تا در ایالات متحده نقل مکان کنیم. 

حسام: بنابراین، آلفرد، همانطور که می دانید، همانطور که می دانید، در حال صحبت کردن، ما شاهد اتفاقاتی هستیم که در افغانستان رخ می دهد که باعث فرار مردم از جمله دانشگاهیان و دانشمندان می شود. در حال حاضر دوست دارید به همکاران دانشگاهی خود در افغانستان بگویید؟   

بله. فکر می کنم برای نشان دادن این همبستگی علمی است. می دانم که ترک کردن واقعاً سخت است، به خصوص اگر در حال انجام تحقیق در منطقه خود هستید. اما من اکنون یکی از اعضای هیئت مدیره Scholars at Risk هستم. من کارهایی را که در چند هفته گذشته انجام داده‌ایم برای پیش‌بینی و همچنین فعال بودن می‌بینم. ما درخواست های زیادی را برای درخواست از دانشگاه ها برای میزبانی برخی از دانشمندان پناهنده خود از افغانستان راه اندازی کرده ایم. بنابراین، محققان در معرض خطر، و بسیاری از سازمان‌های دیگر که در این نوع فعالیت‌ها دخیل هستند، تمام تلاش خود را می‌کنند تا به آن‌ها این فرصت را بدهند که ابتدا ایمن باشند و سپس برخی از فعالیت‌های خود را شروع کنند و از همتایان من از افغانستان استقبال کنند و به آنها پیشنهاد دهند: همانطور که من این شانس را داشتم - چند موقعیت موقت در دانشگاه ها، در برخی موسسات، پژوهشکده ها، مراکز تحقیقاتی، جایی که آنها می توانند استراحت کنند، اندکی نفس بکشند و اگر فرصتی داشته باشند، تحقیقات آکادمیک خود را شروع کنند، کار آکادمیک خود را.  

از میان آن همه مردمی که از افغانستان بیرون می آیند، در یک مقطع زمانی باید ببینیم که آنها چه دانشی می آورند، می دانید، با آنها چه فرهنگی می آورند، چه استعدادی دارند، چه کاری می توانند برای خودشان انجام دهند. و برای کشور میزبان، جامعه میزبان، جامعه میزبان. و اینجاست که ما باید تمرکز بیشتر، پول بیشتر برای ایجاد قدرت داشته باشیم. 

بنابراین، مایلم از این فرصت برای ارسال همبستگی خود به آنها استفاده کنم.  

حسام: دانشمند پناهنده، دانشمند آواره یا دانشمند در تبعید، اگر اصلاً چنین وضعیتی دارید، با کدام وضعیت می شناسید و چقدر نسبت به آن موقعیت احساس ارتباط دارید، آلفرد؟  

بله، من یک محقق در معرض خطر بودم، درست، اول. محقق در معرض خطر چون در این منطقه جنگی بودم که قرار بود ترور شوم، نزدیک بود کشته شوم. این وضعیت در طول دوره پناهندگی من ابتدا به غنا و سپس در توگو تغییر کرد. و من در توگو تبدیل به فردی شدم که پناهنده بود. و نمی‌توانستم بگویم که برای مثال در توگو در تبعید دانشمند بودم، زیرا 8 ماه در توگو ماندم اما واقعاً نمی‌توانستم به تدریس یا تحقیق برگردم. تمام روز هیچ کاری نمی کردم.  

بنابراین، این وضعیت، این دوره، می توانم بگویم در آن زمان من فقط یک پناهنده بودم. به حرفه من مرتبط نبود. و من بعد از چهار ماه تلاش کردم، سعی کردم خودم به دانشگاه لومه در توگو بروم، و از برخی همکاران در بخش جامعه شناسی التماس کردم که بگویند احساس می کنم دارم می میرم زیرا کاری برای انجام دادن نیست. آیا امکانش هست که من بیایم و یک سخنرانی رایگان داشته باشم؟ من از شما نمی خواهم به من پول بدهید، هیچ چیز، اما من می خواهم دوباره زندگی را از طریق حرفه ام شروع کنم، حداقل قبل از دانش آموزان بودن، صحبت با دانش آموزان، صحبت با برخی از همکارانم چیزی است که واقعا به من کمک می کند. . 

و وقتی از طریق Scholars at Risk به ایالات متحده آمدم، بنابراین در یک دانشگاه میزبانی شدم. بنابراین، من فکر می کنم در آن زمان من واقعاً یک دانشمند پناهنده بودم و اکنون می توانم بگویم شاید به نوعی دارم از این هویت خارج می شوم. 

حسام: بنابراین، از زمانی که به ایالات متحده مهاجرت کرده اید، کار و تحقیقات شما چگونه تغییر کرده یا تکامل یافته است؟ و برخی از فرصت‌هایی که باعث شد این تغییر رخ دهد، چه بود؟   

آلفرد: درست. به عنوان یک دانشمند، حتی اگر دانشمند هم باشم، چون پناهنده هستم و مثلاً به من پناهندگی داده اند، اجازه ندارم به کشورم برگردم، درست است؟ بنابراین، چگونه تحقیق می کنید؟ معمولاً زمانی که ما در کشورهای خود، موضوعات تحقیقاتی، سایت های تحقیقاتی خود را انجام می دهیم، چه دانشمند علوم اجتماعی باشید یا نباشید، به نوعی در این مناطق کشور شما واقع شده است. 

برای من، بیشتر سایت های تحقیقاتی من در ساحل عاج بود. من در ساحل عاج در مورد زمین و سپس در مورد خشونت سیاسی در جوانان تحقیق می کردم. احتمالاً برای همکاران من از افغانستان که در حال جابجایی هستند، همینطور خواهد بود.  

بنابراین، وقتی خود را در لندن یا پاریس یا در ایالات متحده می یابید، سؤال این است که چگونه این نوع تحقیقات را ادامه می دهید؟ چگونه روی این نوع موضوعات کار می کنید، درست است؟  

شما باید چیزی را بسازید که ما آن را به نوعی منطقه خاکستری هویت جدید از نظر تحقیق می نامیم. بنابراین، شما باید برخی از تمهیدات فکری را پیدا کنید که در آن بتوانید برای من در دانشگاه های آمریکا به کار ادامه دهید. در عین حال، تحقیقاتم را از طریق شبکه‌ای در ساحل عاج نگه می‌دارم، جایی که می‌توانم از برخی از همکاران یا دانشجویان فارغ‌التحصیلم بخواهم اطلاعاتی را برای من جمع‌آوری کنند تا برای من داده جمع‌آوری کنند.  

و البته، شما محیط تحقیق کاملاً متفاوت است. شما منابع زیادی دارید که وقتی در کشور خود هستید نمی توانستید به آنها دسترسی داشته باشید. بنابراین، اینجا من به کتابخانه‌ها دسترسی دارم، شما به کتاب‌ها دسترسی دارید، برای شرکت در کنفرانس‌ها بودجه دارید، برای ارائه تحقیقات خود، بودجه دارید، می‌دانید، جایی دیگر برای انجام تحقیقات و البته توسعه. شبکه  

حسام: بنابراین، آلفرد، شما یکی از بنیان‌گذاران ابتکار «به اشتراک‌گذاری پلت‌فرم» هستید – ممکن است کمی در مورد این برنامه به ما بگویید؟  

اشتراک‌گذاری پلتفرم ابتکاری است که واقعاً تأکید می‌کند که باید تلاش‌های خود را بر مهارت‌ها و شایستگی‌های پناهندگان متمرکز کنیم. چه هنرمند باشند، چه روزنامه نگار، چه دانشگاهی و یا حتی اگر مردم عادی باشند، استعدادهایی دارند که باید بر آن تاکید کنیم.  

همه آن آژانس‌هایی که کار بزرگی انجام می‌دهند، که کار بسیار خارق‌العاده‌ای برای کمک به این پناهندگان انجام می‌دهند، ما از آنها می‌خواهیم که در مسیر پایین، در نقطه‌ای، باید پلتفرم را به اشتراک بگذارند. آنها باید تریبون را با پناهندگان به اشتراک بگذارند.  

برای اولین بار، آنها می توانند برای آنها صحبت کنند، آنها می توانند از طرف آنها صحبت کنند، خوب، اما در یک مقطع زمانی، آنها باید کمی فضا ایجاد کنند و به خود پناهندگان فرصت بدهند، می دانید، فرصتی برای صدای خود و ما فراهم کنند. ممکن است تعجب کنیم و ممکن است ما استعدادهای بسیار زیادی را کشف کنیم که آن پناهندگان دارند، اما به نوعی پنهان می شوند، یا اگر ما به آنها تریبون ندهیم، فرصتی برای صحبت در مورد آنها ندارند. به آنها فرصت دهید تا صحبت کنند. 

حسام: از پروفسور آلفرد بابو برای حضور در این قسمت و به اشتراک گذاشتن داستان خود با Science International متشکرم. 

این پادکست بخشی از پروژه در حال انجام پناهندگان و دانشمندان آواره به نام علم در تبعید است. این توسط Science International اداره می شود، ابتکاری که در آن سه سازمان علمی جهانی در خط مقدم سیاست علمی با یکدیگر همکاری می کنند. اینها عبارتند از: شورای بین المللی علوم، آکادمی جهانی علوم و مشارکت بین آکادمی.  

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد پروژه علم در تبعید، لطفاً به آدرس زیر مراجعه کنید: شورا. علم/ علم تبعید 

اطلاعات، نظرات و توصیه های ارائه شده توسط مهمانان ما لزوماً منعکس کننده ارزش ها و باورهای Science International نیست. 

آلفرد بابو

آلفرد بابو

آلفرد بابو یکی از اعضای هیئت علمی برنامه مطالعات بین المللی دانشگاه فیرفیلد و گروه جامعه شناسی و مردم شناسی در ایالات متحده است. او قبل از پیوستن به دانشگاه فیرفیلد، در دانشگاه بواکه در ساحل عاج و بعداً در کالج اسمیت و دانشگاه ماساچوست-امهرست، ایالات متحده تدریس می کرد. تحقیقات بابو بر تغییرات اجتماعی، کار و توسعه کودکان، مهاجرت و درگیری های اجتماعی و جامعه پس از جنگ متمرکز است. انتشارات اخیر او پناهندگان و سیاست های بازسازی و آشتی پس از جنگ در آفریقا را از منظر مقایسه ای تحلیل می کند.


رفع مسئولیت

اطلاعات، نظرات و توصیه‌های ارائه‌شده توسط مهمانان ما متعلق به شرکت‌کنندگان است و لزوماً منعکس‌کننده ارزش‌ها و اعتقادات نیست. علم بین المللابتکاری که نمایندگان سطح بالای سه سازمان علمی بین المللی را گرد هم می آورد: شورای بین المللی علوم (ISC)، مشارکت بین آکادمی (IAP) و آکادمی جهانی علوم (UNESCO-TWAS).


عکس سربرگ: استیون مونرو on می Unsplash.